تبليغاتX
عدالت طلب

عدالت طلب

سیاسی

خواننده نیست خوّان است !

چراغی را که ایزد برفروزد / هر آن کس پف کند ریشش بسوزد ! شنیدم که خواننده ای جویای نام به منظور کسب شهرت و با حمایت بهاییت ترانه ای برای تمسخر امامان شیعه خوانده و احساسات عمومی را تحریک نموده است. خوب اهل بصیرت را پر واضح است که غرب از آرامش کنونی در ایران ناراحت است و از هر راهی برای ایجاد جدل و تنازع در کشوری که پرچم مبارزه را به دوش دارد فتنه سازی می کند. اما حیف است که ما حتی در این مورد بیشتر صحبت کنیم. زمان ما باید صرف سازندگی ایران و خدمت به هموطنان و تولید اندیشه و فکر پویا شود. لذا دوستان دلسوز را شادباش می دهم که گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم ! خوّان یعنی خیانت کار و این شخص خواننده نیست. قرآن کریم می فرماید ویل لکل خوّان اثیم ! وای بر خیانت کاران گناهکار. چه گناهی ننگین تر از تمسخر اعتقادات مردم و در اختیار دشمن خدا گذاشتن استعداد هایی که خداوند به هریک از ما عنایت نموده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:49  توسط A servant of God  | 

برادران سیاست - مدار !

عجیب است که با تاکیدات فراوان رهبر بزرگوار انقلاب در مورد حفظ وحدت و با وجود تهدیدهای کمرشکن خارجی و تحریم های چند لایه و همه جانبه قدرتمداران جهان باز هم برخی از خواص و شخصیت های کشور بدون هیچ نگرانی به تضعیف نظام و تشویش مردم می پردازند. آقای علی لاریجانی و ایضا حاج صادق لاریجانی در مصاحبه های اخیرشان صریحا چنین کرده اند. حرمت امام زاده را باید از متولی آن انتظار داشت. اگر روسای قوا مردم را نگران کنند دیگر از اشخاص درجه دو و سه و همینطور از مزدوران اجانب چه انتظاری می توان داشت ؟ پناه بر خدا. من گاهی فکر می کنم بعید است که اشخاصی در این سطح نتوانند مساله بدین روشنی را درک کنند و گاهی هم پیش خود می گویم احتمال دارد از شدت کار و فعالیت روزانه نمی توانند به مصالح بزرگتر بیاندیشند. به هر روی برایم قابل باور نیست که علی لاریجانی اصولگرا برود اینطرف و آنطرف سخنرانی کند و بگوید دولت می خواهد بنزین را فلان قیمت کند و فلان کالا را گران کند. علاقه ای که به این انقلاب بزرگ و دغدغه ای که نسبت به خون فرزندان شهید ایم مردم دارم مرا به خوشبینی های بیشتر وامی دارد. امید است که صرفا غافل باشند و تنها در این صورت است که نصیحت ما موثر خواهد بود. فذکّر انّ الذّکری تنفع المومنین. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:32  توسط A servant of God  | 

دین به نیا فروشان چه خرند ! حسن یوسف بفروشند چه خرند ؟

بالاخره برخی از نمایندگان مجلس که عنوان آقازاده بودن برایشان عنوانی درست و با مفاهیم مختلف آن بجاست با همکاری فک و فامیل جان جانی خود رییس جمهور عزیز را برای پاسخگویی به سوالاتی به مجلس کشاندند. سوالاتی از قبیل این که شما چرا جلوی بی حجابان را نگرفته ای و یا این که چرا به زعم ایشان یازده روز در خانه نشسته ای ! خوب مردم و به ویژه اهل سیاست هم سوالات و هم پاسخ های محکم و بعضا طنزآمیز رییس جمهور عزیز را خوانده اند. برای بنده بسیار مهم بود که سوالات و پاشنه آشیلی که تمام باند های مختلف دست اندر کار این جلسه با همکاری هم طرح می کنند چیست و مهمترین چالش ها و ایراداتی که به مرد خدا خواهند گرفت کدام است ؟ آیا واقعا پس از هفت سال کار شبانه روزی نتوانسته اند ایراداتی مهم تر از این از مرد پر تلاش انقلاب بگیرند ؟ من به چنین فردی حسودی می کنم. از نمایندگانی که در پی تصویب حقوق مادام العمر برای خود بودند و یا نمایندگانی که نماینده شدن را برای خود در حکم داشتن مدرک فوق لیسانس دانسته و مصوب کرده اند انتظاری بیش از این نداشتیم اما من با مرور محتوای جلسه و دقت در سوالات و پاسخ ها به این بیت پر راز و رمز رسیدم که :

دین به دنیا فروشان چه خرند ! حسن یوسف بفروشند چه خرند ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 9:1  توسط A servant of God  | 

بيانات حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي (دامت بركاته) به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت رسول اكرم (ص)و شها

نبي اكرم و سبط اكبرش (عليهماالسلام) هم درباره پذيرش صلح سخن گفته اند و هم درباره كيفيّت بازسازي و پرورش نظام. سخني كه درباره پذيرش صلح است، بايد از زبان سخنگوي وحي شنيد؛ سخنگوي رسمي رسول اكرم، اميرالمؤمنين علي بن أبيطالب (عليهما الصّلاه) است. حضرت يك بحثي درباره جنگ و صلح دارد و يك سخني درباره وظيفه بعد از پذيرش صلح. گفتارش درباره جنگ و صلح اين است، به نماينده رسمي اش فرمود: خيّ ره ب ين حرب مجل يه و س لم مخز يه فا ن اختار الحرب فانب ذ ا ل يه و ا ن اختار السّ لم فخذ ب يعته و السّلام (1). اين نامه رسمي علوي در نهج البلاغه آمده است؛ مضمون نامه اين است كه ما نه اصراري بر جنگ داريم، نه امتناعي از صلح. ولي جنگ شرائطي دارد و صلح اسبابي.
اگر رقيب خون آشام ما داعي جنگ داشت، ما جنگ ( مجلي ) داريم؛ يعني نبردي كه مايه جلاء وطن رقيب است. اين همان شعار رسمي قبل از پذيرش مردم ايران بود كه مي گفتند: جنگ تا پيروزي. اين جنگ تا پيروزي عبارت از حرب مجلي است و اگر او پيشنهاد صلح مي دهد، صلح شرائطي دارد كه در آغاز آن شرائط خضوع و سقوط حكومت امويان است.اوّلين شرط صلح،تسليم شدن معاويه و انقراض حكومت امويان در شام است. دسيسه استكبار آن روز از يك طرف، عدم حضور همه جانبه مردم از طرف ديگر حضرت را وادار كرد كه حكميّت مشئوم بيگانه ها را بپذيرد و آن كاسه زهر صلح را بياشامد. حضرت فرمود: من نه از آن جنگ هراسي داشته ام و نه از آن صلحي كه پيش بيني مي شد ! امّا توطئه همه مردم ضد دين وادارم كرد كه من اين قدح سمّي را بنوشم.
در بخش ديگر فرمود: اگر اكنون دشمن زير صلح نامه را امضاء كرد، شما جبهه ها را ترك نكنيد؛ زيرا دشمن گاهي نزديك مي شود كه غافلگير كند: ربما يتوارد ليتغافل. او مي آيد تا از غفلت رزمنده ها سوء استفاده كند. ما تا داعيه حق در دل داريم و دشمن تا فكر شرك در سر مي پروراند، اين جنگ هست. مبادا صحنه ها را خالي كنيد كه به دام غفلت دشمن بعد از صلح بيفتيد ! هميشه بدانيد كه من نام لم ينم عنه(2)؛ اين، يكي از فرازهاي نامه حضرت است كه براي مردم مصر نوشت. به مردم مصر فرمود: اگر رهبري معصوم چون من،رهبري جامعه را به عهده بگيرد و نماينده اي چون مالك اشتر به مصر بيايد، كافي نيست. تا مردم بيدارند، نظام زنده است و اگر مردم به خواب غفلت فرو رفته اند، دشمن بيدار، مي تازد. نامه رسمي حضرت براي مردم مصر اين بود كه من نام لم ينم عنه.
آنگاه به نيروي رزمنده مي فرمود: ا نّ اخا الحرب الار ق (3). مرد جنگ، بيدار است؛ در زمان جنگ خواب را در چشمانتان مضمضه كنيد: لا تذوقوا النّوم لا غراراً او مضمضهً (4). شما در هنگام وضو گرفتن آب را در فضاي كام حركت مي دهيد، فرو نمي بريد. فرمود : همان طوري كه مضمضه غير از نوشيدن و آشاميدن است، استراحت كوتاه غير از خوابيدن و غافل شدن است. مبادا در زمان جنگ بخوابيد ! خواب را به چشمتان راه ندهيد، در بيرون شبكه چشم خواب را مضمضه كنيد. عمده خواب فكري است كه همان غفلت و ن سيان و سهو است كه فرمود: أعوذ ب الله م ن سبات العقل (5). من به خدا پناه مي برم، اگر عقل مردم بخوابد.
تغيير مسير مردم در دفاع از ارزشها، دليل تحميل صلح
بر امام مجتبي (ع)
وقتي به امام مجتبي عرض كردند: شما دودماني بوديد و هستيد كه ترس را ترسانديد. اصلاً واژه ترس و پديده هراس جرأت نداشت در حرم امن علويان راه پيدا كند ! چطور با امويان صلح كرديد؟ فرمود: كنتم ف ي ايّام كم مسير ص فيّن اصبحتم و دينكم امام دنياكم و اليوم اصبحتم و دنياكم امام دين كم (6). آن روز كه ما پيروز مي شديم، چون دين، پيشوا بود و دنيا با دين اداره مي شد. ولي وضع مردم ما عوض شد؛ امروز مردم به فراغت بار يافتند و دنياي اينها رهبري دين را به عهده گرفت؛ لذا من مجبور شدم كه بسوزم و بسازم !!
ما اگر دين را رهبر قرار داديم، صلح ما صلح حديبيه است؛ و اگر (معاذ الله) دنيا را امام و ا مام ساختيم، خداي ناكرده صلح ما صلح با امويان است. براي اينكه در دوران بازسازي كاري بكنيم كه محصول دفاع مقدّس 8 ساله همچنان بماند و هدر نرود، ناچاريم كه دوران بازسازي را به بازسازي بزرگ و سازندگي كوچك تقسيم كنيد. همانطوري كه دفاع مقدّس به دو بخش تقسيم شد، لذا به ثمر رسيد؛ دوران بازسازي هم بايد به دو بخش تقسيم شود تا به نتيجه برسد. آن دفاع مقدّس يك ( جهاد اصغر ) داشت و يك ( جهاد اكبر ). به لطف له شما در جبهه جهاد اكبر در طي اين 8 سال دفاع مقدّس پيروز شديد، جان و مال بذل كرده ايد، سعي كرده ايد خواسته هاي نفس را مهار كنيد؛ چون در جهاد اكبر پيروز شديد، در جهاد اصغر ظفرمند برگشتيد و در دوران بازسازي قبل از شروع به ساختن اماكن تخريبي، بايد آن خاطرات دل را بسازيم. قبل از اينكه (گ ل) ساخته شود، » دل » را اصلاح كنيم.
امير المؤمنين، نبي اكرم (عليهما السّلام) را به عنوان عامل تربيت دلها معرفي كرد. فرمود: اوّلاً رسول اكرم همتا در جهان امكان ندارد، زيرا او مظهر خدائي است كه ليس كم ثل ه ش يء(7). اگر كسي انسان كامل شد، مظهر اين نام است كه: ل يس كم ثل ه ش يء. اگر مظهر ليس كم ثل ه ش يء شد، در جوامع بشري همسان ندارد، چه اينكه ظاهرش كه ذات أقدس له است، همتا ندارد ! لا يوازي فضله و لا يجبر فقده(8). فرمود: نبي اكرم همتا ندارد، فضل او هم موازي ندارد !
رسول اكرم (ص)، شارح معمّاي هستي
فرمود:المصطفي م ن خلائ ق ه، المعتام ل شرح حقائ ق ه(9)؛ در بين همه انسانها ذات أقدس له نبي اكرم را انتخاب كرد، او را براي شرح حقائق چه در جهان بيني و چه در ايمان انتخاب كرد. او « معتام» يعني « منتخب» است تا حقائق جهان را باز كند، معمّاي جهان را شرح دهد. خدا يك متني نوشت، شارح اين متن را مظهر خود قرار داد؛ فرمود: او را براي شرح جهان آفريد. در جهان چه هست و چه نيست، شارح، نبي اكرم است. در جهان چه بايد كرد، چه نبايد كرد؛ شارح اين تصنيف وتأليف رسول اكرم است. خداي سبحان مؤلّف اين كتاب و مصنّف اين مسطور است. شرح حقيقت را به وسيله رسول اكرم فراسوي مردم نصب كرد، او ا مام من اتّقي و بصر من اهتدي (10). هر كس راهي را رفت، به رهبري رسول اكرم رفت.
شما در خطبه علوي خوانده ايد كه امير المؤمنين (ع) مردان پرهيزكار را كه مي ستايد، مي گويد: عظم الخال ق ف ي انفس ه م فصغر ما دونه ف ي اعين ه م (11). خدا بر جان مردان الهي، به عظمت جلوه كرده وآنها هر چه غيرخداست را با تحقير مي نگرند. امّا هيچ فكر كرده ايد كه كدام مربي خدا را در جان هاي جوامع به بزرگي نشاند و غير خدا را كوچك كرد؟ آن » پيامبر » است. ديگران دنيا را كوچك مي بينند، پيغمبر دنيا را كوچك كرد: حقّر الدّنيا و صغّرها و اهون ب ها و هوّنها (12). آن ديد را ديگران نداشتند كه درون دنيا را ببينند ! دنيا با همه زرق و برق فريبايش چشمگير است و چشم پر كن؛ آنكه پرده برداشت و اين حقيقت را شرح كرد و باطن دنيا را بيرون آورد و دنيا را تحقير كرد، اهانت كرد، تهوين كرد پيغمبر است.اگر كسي پرده از روي مردار بردارد، ديگري به آساني جلوي بيني را مي گيرد؛ امّا آن كسي كه پرده را بر مي دارد، هنر كرد. آنكه اين متعفّن را به مردم ارائه داد، هنر كرد.
امير بيان كه فرمود: حرف در تحت رهبري من مي گردد و من فرمانده كلّ قوا در فصاحت و بلاغت ام: نّا لامراء البيان و ف ينا تنشّبت و علينا تهدّلت (13)؛ فرمود: اگر مردان الهي دنيا را كوچك مي بينند، براي آن است كه پيغمبر دنيا را تحقير كرد، پيغمبر، دنيا را تصغير كرد،آنگاه پرهيزكاران، دنيا را كوچك مي بينند، حقير مي بينند، پست و خوار مي نگرند.
امّا پيغمبر از كجا فرا گرفت؟ در بخش سوّم نهج البلاغه آمده است كه پيغمبر، شاگرد مستقيم خداست: عل م انّ الله ابغض ش يئاً فابغضه، حقّر شيئاً فحقّره، صغّر شيئاً فصغّره (14)؛ فرمود: او شاگرد مستقيم خداست، او مي داند چه محبوب خداست، به آن دل مي بندد؛ چه مبغوض خداست، كينه آن را در دل مي پروراند؛ چه را خدا تحقير كرد، چه را خدا تصغير كرد، او هم تحقير مي كند، تصغير مي كند. اگر مبارزه با نفس، مبارزه اكبر است؛ در دوران سازندگي،ساختن نفس، ساختن جان، ساختن اكبر است. ما تا كنون تلاش كرديم اين اهرمن درون را رام كنيم و اسير بگيريم. اگر كسي دشمن را از بين برد يا اسير گرفت، از دوران جنگ در جهاد اكبر فارغ شد، اين مانع را از سر راه برداشت؛ هنوز بين راه است. تا به لقاء الله بار يابد، فاصله هاي فراواني دارد. وقتي نظام اسلامي در بازسازي موفق مي شود كه بازسازي اكبر را قبل از بازسازي اصغر شروع بكند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 8:34  توسط A servant of God  | 

در سالگرد فتنه سبز

ضمن این که یه بار دیگه به شما عزیز برای تشریف فرمایی تون به این صفحه خوش آمد می گویم توجهتون را به یکی از شعر های خودم جلب می کنم و اگر نظرتون را لطف کنین این شعر را اصلاح می کنم.

 

عزم ملّی

دشمن برون از مرز ها   بار دگر فعّال شد

هر بی بصیرت فتنه را   غفلت زده حمّال شد

در روز عاشورا عدو  هنگامه شادی کند

با مکر و چیز و ادّعا   دعوای آزادی کند

بر مزبله آتش زند   دودی رود بر آسمان

دشمن ببیند دود را  گردد از اینان شادمان

مشتی خس و خاشاک را  دشمن به میدان آورد

امّا خروش خلق ما  آبی به نیران آورد

گر فتنه موجی سبز را   ازقعر تالاب آورد

کشتی به یمن نا خدا  آرام اصحاب آورد 

ما مردم این سرزمین سرباز حق هستیم و دین

با عزم و عهد آهنین  با شور و عشق آتشین

هر کس که ایرانی بود  او همدم جانی بود

سبز و سفید و سرخ را  پیوند انسانی بود

از علم و فنّ و تجربه  کشور قوی تر می شود

بازیّ رنگ و تفرقه   در نطفه ابتر می شود

نسل جوان پر توان  همّت دو چندان می کند

با کوشش و با کار خود  خدمت به ایران می کند

با رهنمود رهبری   هر روز فتح دیگری

هر روز یک کشف دگر  در عرصه فنّ آوری

فریاد ما مستضعفان  بسط عدالت در جهان

در مرکب مولای خود  در سایه صاحب زمان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 8:30  توسط A servant of God  | 

نهم دی ماه - حماسه حضور

ای رهبر آزاده بگو جان بدهم

جان در ره حفظ دین و ایمان بدهم

افشا کنم این خواص سست ایمان را

بر فتنه سبز خصم پایان بدهم

                                                                                                    

 

O’ supreme leader of the Muslim all 

Order me, bestow my worthless soul 

Making disgraced these faithless noble men 

Bringing an end to the Green seditious foul

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 7:32  توسط A servant of God  | 

خالقا همتم مضاعف ساز

خالقا همّتم مضاعف ساز

تا کنم خدمتی به این مردم

کار و کوشش کنم شبانروزی

کارگر گردم و وزین مردم

سستی و تنبلی ز من بر گیر

بشوم از موثّرین مردم

در عداد مجاهدین باشم

و نه در سلک قاعدین مردم

نور ایمان به قلب من انداز

چو فکندی به مومنین مردم

در نماز و دعا بیاویزم

که قرین شد به شاکرین مردم

علم و فن ّ و هنر بیاموزم

اهل دانش بود بهین مردم

نشر دانش زکوة آن باشد

آفرین باد بر چنین مردم

علم و صنعت اگر فرا گیرد

نشود مانده و حزین مردم

دست گیرم ز خلق مستضعف

رحم الله ناصرین مردم

مردمان شریف نیکوکار

حق نگهدار خیّرین مردم

امر معروف اگر که پیش آمد

ملحقم کن به آمرین مردم

نشوم خام و طعمه فتنه

کینه توزان و کافرین مردم

منکران ولایت رهبر

گمرهانند و خاسرین مردم

رهرو راه آن یگانه شوم

تا شوم جزو بهترین مردم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 16:6  توسط A servant of God  |