سیاسی
دین به دنیا فروشان چه خرند ! حسن یوسف بفروشند چه خرند ؟
عزم ملّی
دشمن برون از مرز ها بار دگر فعّال شد
هر بی بصیرت فتنه را غفلت زده حمّال شد
در روز عاشورا عدو هنگامه شادی کند
با مکر و چیز و ادّعا دعوای آزادی کند
بر مزبله آتش زند دودی رود بر آسمان
دشمن ببیند دود را گردد از اینان شادمان
مشتی خس و خاشاک را دشمن به میدان آورد
امّا خروش خلق ما آبی به نیران آورد
گر فتنه موجی سبز را ازقعر تالاب آورد
کشتی به یمن نا خدا آرام اصحاب آورد
ما مردم این سرزمین سرباز حق هستیم و دین
با عزم و عهد آهنین با شور و عشق آتشین
هر کس که ایرانی بود او همدم جانی بود
سبز و سفید و سرخ را پیوند انسانی بود
از علم و فنّ و تجربه کشور قوی تر می شود
بازیّ رنگ و تفرقه در نطفه ابتر می شود
نسل جوان پر توان همّت دو چندان می کند
با کوشش و با کار خود خدمت به ایران می کند
با رهنمود رهبری هر روز فتح دیگری
هر روز یک کشف دگر در عرصه فنّ آوری
فریاد ما مستضعفان بسط عدالت در جهان
در مرکب مولای خود در سایه صاحب زمان
ای رهبر آزاده بگو جان بدهم
جان در ره حفظ دین و ایمان بدهم
افشا کنم این خواص سست ایمان را
بر فتنه سبز خصم پایان بدهم
O’ supreme leader of the Muslim all
Order me, bestow my worthless soul
Making disgraced these faithless noble men
Bringing an end to the Green seditious foul

خالقا همّتم مضاعف ساز
تا کنم خدمتی به این مردم
کار و کوشش کنم شبانروزی
کارگر گردم و وزین مردم
سستی و تنبلی ز من بر گیر
بشوم از موثّرین مردم
در عداد مجاهدین باشم
و نه در سلک قاعدین مردم
نور ایمان به قلب من انداز
چو فکندی به مومنین مردم
در نماز و دعا بیاویزم
که قرین شد به شاکرین مردم
علم و فن ّ و هنر بیاموزم
اهل دانش بود بهین مردم
نشر دانش زکوة آن باشد
آفرین باد بر چنین مردم
علم و صنعت اگر فرا گیرد
نشود مانده و حزین مردم
دست گیرم ز خلق مستضعف
رحم الله ناصرین مردم
مردمان شریف نیکوکار
حق نگهدار خیّرین مردم
امر معروف اگر که پیش آمد
ملحقم کن به آمرین مردم
نشوم خام و طعمه فتنه
کینه توزان و کافرین مردم
منکران ولایت رهبر
گمرهانند و خاسرین مردم
رهرو راه آن یگانه شوم
تا شوم جزو بهترین مردم